درامد زایی اینترنتی
| http://www.20dollars2surf.com/?ref=45991 |
حاضرم روی موتورم باشم و به خدا فکر کنم تا اینکه در کلیسا باشم و به موتورم فکر کنم (مارلون براندو)
شهادت رجائی و باهنر، آغاز
جنگ تحميلي، رحلت امام خمينی، غيبت امام زمان، شكست اسلام در
جنگ احد و فريب دادن آدم در
بهشت را به عهده گرفت. ضمناً در پايان، دوباره بر عطوفت بازپرسان و
دلتنگیاش برای آنها تاكيد كرد
بهترین وبلاگی که برای عاشق جماعت پیدا میشه میگی نه ؟ غلط کردی
ایسنا: پژوهشگران در مطالعات اخير دريافتهاند كه صحبت كردن به مدت طولاني با تلفن همراه ميتواند تاثيرات مخرب و جدي روي حافظه كاربران بر جاي بگذارد.
در اين تحقيق پژوهشگران، اثرات تلفن همراه را روي موشهاي صحرايي آزمايشگاهي بررسي كردند.
محققان بخش جراحي اعصاب در دانشگاه لوند در كشور سوئد با بررسي آزمايشات دريافتند كه پرتوها و تشعشعات ميكرو امواج كه از تلفنهاي همراه ساطع ميشوند ميتوانند روي مغز تاثير منفي بگذارند.
محققان ميگويند؛ اين امواج روي ناحيه خاصي از مغز موسوم به «مانع خوني - مغزي» تاثير نامطلوب دارند.
اين مانع نقش حفاظت از مغز را برعهده دارد. در واقع مانع خوني - مغزي از ورود مواد مخربي كه در خون جريان دارند به داخل بافتهاي مغزي جلوگيري ميكند. اگر اين مواد به درون مغز وارد شوند ميتوانند به سلولهاي عصبي موسوم به نورونها آسيب برسانند كه ادامه اين وضعيت عملكرد مغز را دچار اختلال ميكند.
هنريتا نيتبي، سرپرست اين گروه تحقيقاتي دريافته است كه وقتي موشهاي صحرايي آزمايشگاهي در معرض تشعشعات تلفن همراه قرار ميگيرند، نتايج تستهاي حافظه آنها بسيار ضعيفتر ميشود.
بر اساس اين تحقيق موشهايي كه به مدت دو ساعت در هر هفته و در طول يكسال در تماس با اين امواج قرار داشتند، عملكرد حافظهشان به مراتب ضعيفتر ميشده است.
اين آزمون حافظه شامل رها كردن موشهاي صحرايي در داخل يك جعبه بود كه اشياء مختلفي در آن قرار داشت، موشها بايد ميتوانستند جاي اين اشياء را كه هر چند وقت يكبار عوض ميشد، پيدا ميكردند.
موشهايي كه در معرض امواج تلفني قرار گرفته بودند مدت بيشتري طول ميكشيد تا ميتوانستند محل اشياء جا به جا شده را شناسايي كنند.
به رسم خوب ایام رفاقت نوشتم نامه تا گیرم سراغت
نوشتم نامه ای با عشق و امید اگر خطم بده لطفاً ببخشید
گمانم برده ای مارا ز یادت؟ منم ... «کبلا مرادو» از ولایت
چه ایام خوشی با هم سپردیم چه بحث و گفتمانهایی که کردیم ...
حدوداً دوم خرداد بودا ... دل مردم ز غم آزاد بودا ...
مث برق و مث توفان گذشتها ... به یادت هست که؟ هفتاد و هشتها ...
کجایی مشتی؟ اینجا جات خالیست بدون تو تو ده صلح و صفا نیست
به این شدت که نه ... اما خدایی محمد خاتمی! ... جداً کجایی؟
تو یاهو وقتی on هستم که نیستی کلوب و سیصدوشصتم که نیستی ...
نه اخبار و نه بیست و سی میایی هنوز چپ میزنی؟ یا با اونایی؟
دل مردم براتان تنگه تنگه ... «حتی خاطرات تلختم واسه ما ... خیلی قشنگه!»
(زیادی شد اگر این مصرع فوق ولیکن شد پر از احساس و از ذوق! (با تشکر از گروه سون)
همه اینجا سلامی میرسانند اگرچه اکثراً چندیست خوابند
ولی شکر خدا این کدخدائه میگن قلبش طلاس ... دستش شفائه ...
اصن دست روی هر چی که میذاره طلا میشه ... سه سوت! ردخور نداره
خدا مرگم بده ...كافر شدم باز چرا اینگونه شد این نامه آغاز؟
به قول شاعر رند نظرباز(؟!) بدون نام او کی نامه شد باز؟
«به نام حضرت باری تعالی»
( بدین صورت شروع شد نامه ... حالا!)
محمد خاتمی ... حالت چطوره؟ بگو دانم که احوالت چطوره؟
هنوز کیفیت به کوکه ... شاده جونت؟ هنوز سبزه سرت؟ سرخه زبونت؟
دماغت چاقه؟ اوضات خوبه سید؟ هنوز جنس عبات مرغوبه سید؟
هنوز هم بیجهت میخندی یا نه؟ به نافت گفتمان میبندی یا نه؟ (در صورت حذف بیت زیر جایگزین شود لطفاً)
هنوز دل به همه میبندی یا نه؟ به ریش جامعه میخندی یا نه؟
هنوزم طالب اصلاح هستی؟ به قول کدخدا ... گمراه هستی؟
اگر از حال ماها هم بخواهی سلامت ... شادمانی ... روبه راهی
تمام مردم ده خوب خوبند زنان مثل قدیم ... در رفت و روبند
و مردان مثل سابق گرم کارند نه معتادند و نه دیگر خمارند ...
جوونای ده پایین و بالا ... همه دنبال تحصیلن به مولا!
نه ماهواره نه علافی ... نه هیزی ... نه کوکائین ... نه شیشه ... نه مریضی
از اون روزی که رفتی از ده ما از این رو شد به اون رو کل اوضا(ع)
خلاصه از جلو ... پایین و بالا به ما خوب میرسن ... الحمدللا
كريم اوقلي که گاوش شیر میداد! همون که سهم آب و دیر میداد ...
درست شد وام تعمیرات خونهاش ... جواد هم زن گرفته نوش جونش!
خودت دیدی که ده چی بود ... چی شد زن اوستا غلام هم ساکشنی شد!
میگن جراحی کرد هفتاد و نه بار ... حالا باید ببینيش ... روم به دیوار!
پس از یک دوره فعل و انفعالات ... هزار الله اکبر ... از کمالات!
همه خوشحال و شاديم و غمي نيست دگر بحث حضور خاتمي چيست؟
تمام گاوها ... گوسالهها خوب عموها ... عمهها و خالهها خوب
مراتع سبز ... شالیها به سامان هوا عالی ... بهاری ... ناز ... مامان!
میگم راستی رضاتون چونه؟ سید؟ هنوزم درسشو میخونه سید؟
میخواست دکتر بشه از اون قدیما؟ تهش شد یا که زایید زیر درسا؟
نوشتی توی آن دستخط پیشی میخواد دکتر شه ... میگفتی: «نمیشی!»
یه دانشگاه زده آکسفورد اینجا که مدرک میده مفتی ... ده تا ده تا!
به زیرکها ... به دانشجوی باهوش ... مگه کردان نیومد؟ خوب اونم روش!
رفیقت بود که یک ذره تپل بود ... مشاور بود اگرچه، عقل کل بود!
دماغش چاقه؟ فوله گیگا بایتش؟ هنوز چیز مینویسه توی سایتش؟
فرامرز بچه مش اصغرآقا براش کامنت میذاره ... روزی صدتا
آخه پهنای باند ما زیاده ... یه جورایی سر شیرش گشاده
خدا قوت بگو به این رئیسا ... چه حالی داد به این وبلاگ نویسا ...
پروکسی و مروکسی ما نداریم صدا داریم ولی سیما نداریم!
همه چی اینورا آزاد و مفته اینو بیبی توی اخبار شنفته
رسیور این طرفها هم حلاله arab sat این وری ... سمت شماله!
میگن ارزونی بیسابقه است این انیشتینه؟ خدایا! نابغه است این؟
اصن دنیا به یک هو زیر و رو شد شنیدی بوش چطور بیآبرو شد؟
شنیدی چیزی از طرحای تازه؟ (قلندر خوابه و شب هم درازه؟)
جلو قاچاق خشخاشو گرفتن شنیدی کل اوباشو گرفتن؟
خدا خیرش بده ما که رضاییم نباشه، دسته جمعی کله پاییم
ز وضع قوت گر خواهی بدانی پریم تا خرخره از شادمانی
اگر یک دو نفر هم شکوه دارند از آن مزدورهای جیره خوارند
ملالی نیست اینجا طبق آمار به جز دوری تو آن هم نه بسیار ...
برنج و نان و گندم هست کافی میگم راستی توهم با قالیبافی؟!
ببینم توی دوری از ریاست ... خبرهایی شنیدی از سیاست؟
شنیدی گنجی و آزاد کردن؟ به شدت مردم و ارشاد کردن؟
شنیدی توی دانشگاه زنجان ... شنیدی چیزی از الهام و کردان؟
شنیدی برج میلاد و فروختن؟ شنیدی میشه چند تایی گرفت زن؟
خلاصه وضع ما که بیمثال است گرانی؟ چی؟ تورم؟ نه ... محال است
«برنج آنجا کیلویی خون باباست؟» برو سید، اینم از اون جواباست
برنج اینجا نهایت صد تومان است مرامی، بهترین جای جهان است
خیار و سیبزمینی مفت مفت است همانطوری که در آمار گفته است ...
تورم یک دو در صد «رشد» کرده ... گرانی سوی مردم «پشت» کرده ...
تساهل معنی تازه گرفته ... نمونهاش قافیه در مصرع فوق!!
تمام شد جیره کاغذ ولیکن حکایت همچنان باقیست عمراً
خلاصه میکنم ای خاتمی جان ببین من چه خوشم: «آخ جانمی جان!!»
همه خوشحال و شادیم و غمی نیست نیازی به حضور خاتمی نیست
به جان تو خوشیم بسیار سید! حالا میخوای بیای چی کار سید؟
برو هر جا که حال کردی سفر کن اصولاً فکر ده از سر به در کن ...
برو ایتالیا ... قسطنطنیه ولایت را دودر کن کی به کیه؟
فقط رفتی اگر از این بیابان سلامم را رسان لطفاً به باران ...
در آخر این تو و این وضع ایران ...
حالا میخوای بیا ... میخوای بپیچان!
از راست به چپ ( رضا حیدری / خودم / پوریا فخاری )

این عکس هم بازم مربوط به امروزه
از چپ به راست (رضا حیدری / حامد خوشحال / پوریا فخاری )

این عکس مربوط به نمایشگاه کامپیوتر هست که روز دوشنبه رفتیم
از چب به راست (حمید نصر اصفهانی / پوریا فخاری / مسعود خلیلی / رضا حیدری )

اینم عکس پوریا و نامزدش

بعد از موفقیت کنسرت لندن آهنگ جدید و واقعا بترکون فوق العاده از گروه TM بنام خاله پیشنهاد میکنم حتما بگیرید با سبک کاملا جدید میتونه یکی از بهترین کارهای چند ماه اخیر باشه(پخش ویژه)
در ضمن این خبر رو هم بدم که گروه TM BAX در روز 29 نوامبر در شهر StocKholm کنسرت بزرگی دارن .

آهنگ جدید و فوق العاده زیبای ابی , کامران و هومن با نام مگه فرشته هم بده با دو کیفیت

Ogg 56
| روزگار را نميبخشم ( يادداشت حامد بهداد به بهانه نمايش مستند «مارلون براندو» در جشنواره فيلم فجر ) | |
![]() |
|
سينماي ما - اين مستند را ديدم. براندو بزرگتر از آن چيزي بود كه من فكر ميكردم و بزرگتر از آن چيزي است كه آل پاچينو ميگفت و اين فيلم به ما ميگويد. من فهميدم براندو زواياي پنهان بيشتري دارد براي تحقيق و پژوهش. خيلي خيلي گريه كردم. روزگار را نميبخشم به خاطر اينكه آرزوي ديدن او (از نزديك) را از من گرفت. گريه كردم و هر بار وقتي گريهام اوج ميگرفت مادرم دستش را ميگذاشت روي پشتم و من از اينكه ديدن اين فيلم را با مادرم قسمت كرده بودم لذت ميبردم. مادر من به ظاهر شايد يك زن معمولي باشد اما در عميقترين جاي وجودش هنر را ميشناسد. من از بطن اون زن، دنيا آمدهام. دستش را ميگذاشت روي پاي من و ميگفت: <شبيهش هستي>. چند نفر ديگر پشت سر من نشسته بودند و من صداي گريه آنها را هم ميشنيدم. حسوديام شد. لابد با خودم فكر ميكردم مارلون براندو فقط متعلق به من است. فكر ميكردم فقط من هستم كه ميتوانم از او پيروي كنم يا برايش بخندم و گريه كنم. براندو به ما لذت هنر را فهماند. واقعيت اين است كه براندو متعلق به همه تاريخ است. حتي همه آنهايي كه قبل از او به دنيا آمدند و مردند. خوشحالم كه جشنواره امسال را با اين مستند شروع كردم. موقعي كه از سالن سينما بيرون آمدم، كلاهم را تا پايين كشيدم روي پيشونيام تا چشمانم معلوم نباشد. واهمه داشتم از اينكه ديگران فكر كنند من ريا كردهام. در اين فيلم همه غولهاي سينما حرف زدند ولي شون پن همان حرفي را زد كه من هميشه در ذهنم بود: <وقتي كه نميتوانيد بازيگري را بفهميد يا ياد بگيريد مارلون براندو را ببينيد.> تا قيامت عاشقاش ميمانم. به همين دليل هم همين حالا كه دارم اين يادداشت را مينويسم اشك در چشمانم جمع شده / تمام | |
امروز با کیفیت ۹ و بهترین کیفیت در اختیار شما هستند فقط کافیه سفارش بدید

یه کار واقعا مشت به خصوص فارسی خوندن لوپز محشره
yas ft eminem ft arash ft... mp3 high
yas ft eminem ft arash ft... ogg
yas ft eminem ft arash ft... wma
yas ft eminem ft arash ft... mp3 128
دانلود نکنی از دست رفته
با نیاز های مردتان آشنا شوید!
نیازها و احساسات یک مرد از همسرش
نیاز مرد است که احساس کند قوی و قدرتمند است.
او می خواهد حامی زنش باشد. مرد می خواهد که دد و دیو را بکشد و زن را نجات بدهد.
مرد به این نیاز دارد
که زنش نشان دهد به قدرت او برای رسیدن به خواسته هایش در زندگی احتیاج دارد.
مردها از زنان شان می خواهند به آنها احساس قدرتمند بودن بدهند.
مردها می خواهند رئیس خانواده باشند.
منظورم آن نوع ریاست مردان در دوران غارنشینی نیست که
موی زنان را می گرفتند و آنان را با خود روی زمین می کشیدند.
اما مرد احتیاج دارد که رهبر خانواده باشد.
یک مرد از زنش احترام، مهربانی، عشق و محبت می خواهد.
مرد می خواهد در نظر زنش مهمترین شخص مورد علاقه ی او باشد.
مرد باید نان آور اصلی خانواده باشد.
هر مرد باید در نبرد و در جبهه ای پیروز شود تا به این باور برسد که می تواند اژدها را بکشد.
مراقبت از خانواده و تامین افراد خانواده اش در حکم جبهه های نبرد مرد هستند.
مرد به این احتیاج دارد که تایید شود،
مورد قدردانی واقع گردد، زنش به او احترام بگذارد،
آن هم به این دلیل که او مردی واجد شرایط است، شوهر و پدر واجد شرایط است.
یک مرد از زنش احترام، مهربانی، عشق و محبت می خواهد.
مرد به این احتیاج دارد که زن به علائق او علاقه نشان بدهد.
مرد به این احتیاج دارد که وقتی از سر کار به خانه می آید،
زنش با روی خوش از او استقبال کند.
مرد به این احتیاج دارد که زنش به روزی که او پشت سر گذاشته علاقه نشان دهد.
مرد به تشویق های زنش احتیاج دارد تا یک مرد باشد.